در اینجا گزیدهای از خاطرات دکتر ویلز را میخوانید که در آن دربارۀ ورود به شهر کرمانشاه و دیدار با عمادالدوله حاکم آن شهر سخن گفته است:
فردای روز ورودمان، با پیرسون به دیدار عمادالدوله حاکم کرمانشاه رفتیم. این شاهزاده که عموی ناصرالدین شاه بود، مردی فوقالعاده ثروتمند و در عین حال حاکمی لایق بود که مردم کرمانشاه لیاقت او در نحوۀ اداره و امنیت منطقه را دوست داشتند ولی با این وجود ثروت زیاد و وجود اختلاف طبقاتی بین او و عوامالناس مانع نزدیکی کامل و احساس صمیمیت واقعی بین او و مردم میگردید.
عکسی از عمادالدوله حاکم کرمانشاه
سواره تا میدان بزرگ واقع در مقابل منزل حکومتی رفتیم و از آنجا وارد سرسرا و حصار طویله بزرگی شدیم. اسبها را جهت بستن به میله به فراشان سپردیم و داخل حیاط حکومتی شدیم. قبل از ورود به سرسرا در وسط میدان با منظرۀ تکاندهندهای در مقابل سردر حکومتی رو به رو شدیم. مردی را دیدیم که لاله گوش راست او را به تیر تلگراف وسط میدان میخ کرده بودند. چیزی نگفتیم و داخل شدیم.
عمادالدوله که از قبل سابقه آشنایی با پیرسون داشت، ما را به گرمی پذیرفت و با خوشرویی تمام شروع به احوالپرسی و صحبت و شوخی نمود. پسر بزرگش صارمالدوله هم که مردی رشید و درشتاستخوان بود در این جلسه با ما آشنا شد. او تا حدی به زبان فرانسه آشنایی داشت و رفتارش کاملا دوستانه و توام با صمیمیت و نزاکت بود.
از همان ابتدا به محض صدور دستور آوردن چای، با مشاهدۀ استکانهای زرین مزین به الماس، پی به ثروت بیمنتهای حاکم کرمانشاه بردیم. پس از آن نوبت قلیان رسید؛ قلیانهایی سراپا طلا، بخصوص قلیان مخصوص حاکم که ته قلیان مخصوصش از طلای ناب ضخیم مزین به انواع جواهرات رنگارنگ بود؛ بخصوص دانه برلیانهای بیشمار که در کنار هم در بدنه قلیان کار گذاشته شده بودند، رنگ آن را به سبزی چشمگیر و دلفریب درآورده بود.
خطوط تلگراف کرج در منطقه ینگی امام
خود عمادالدوله مردی بلند قد با ریشی مشکی و سبیلهایی پرپشت و سیاه بود که با وجود شصت و پنج سال سن هنوز هم چهرهای کاملا شاداب داشت و اثری از پیری در چهره و رفتارش مشهود نبود.
وقتی صحبت به جریان مردی که گوشش را به تیر تلگراف میخ کرده بودند رسید، عمادالدوله با قیافهای جدی اظهار داشت: این نامرد از آن حرامزادههایی است که سیمهای تلگراف را قطع میکرده و آنها را به فروش میرسانده؛ دستور دادهام مدت سی و شش ساعت تمام او را به همین حال رها کنند و پس از خاتمه این مدت به زندانش ببرند. این یک درس فراموش نشدنی برای دیگران است که در آینده هرگز جرات دست درازی به سیمهای دولتی را پیدا نکنند . . .